محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1815
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نيرومند داناست » و آب آنها را بالا مىبرد و هيچ اسبى بجايى قرار نداشت و چون خسته مىشد برجستگى اى پيش مىآمد كه بر آن آرام مىگرفت چنان كه گويى بر زمين بود و در مداين چيزى از اين عجيبتر نبود و اين زور آب بود كه آن را روز جرمها ناميدند . سعيد گويد : روزى را كه از دجله گذشتند روز جرمها ناميدند و هر كه خسته مىشد جرمى پديد مىشد كه بر آن آرام ميگرفت . قيس بن ابى حازم گويد : از دجله بر آب عبور كرديم و همين كه به جاى پر آب رسيديم سوار چنان بود كه آب به تنگ اسب وى نمىرسيد . ابو مالك ، حبيب بن صهبان ، گويد : وقتى سعد به شهر نزديك ، در آمد و پارسيان پل را ببريدند و كشتىها را ببردند مسلمانان گفتند : « چرا به آب نگاه مىكنيد يكى به آب زد و همه به آب زدند و كس از آنها غرق نشد و چيزى از دست نرفت ، جز آنكه يكى از مسلمانان كاسه اى را از دست داد كه بند آن بريده بود و من كاسه را ديدم كه بر آب مىرفت » طلحه گويد : محافظان پارس بر ساحل دجله مىجنگيدند تا يكى بيامد و گفت : « براى چه خودتان را به كشتن مىدهيد ، به خدا هيچكس در مداين نيست . » سعيد گويد : وقتى مشركان ديدند كه مسلمانان آهنگ عبور دارند كس فرستادند كه مانع عبورشان شوند اما مسلمانان حمله آوردند و آنها فرارى شدند . پس از فتح بهر سير يزدگرد كسان خويش را به حلوان فرستاده بود آنگاه خود او نيز آهنگ حلوان كرد و به كسان خويش پيوست و مهران رازى و نخيرجان را كه عهده دار خزانهء نهروان بود بجاى گذاشت و آنها هر چه گرانبها و سبك بود با زن و فرزند همراه بردند و در خزانه ها از جامه و كالا و آبگينه و لوازم و تحفه ها و روغنها چندان بجاى نهادند كه كس بهاى آن ندانست و همه گاو و گوسفند و خوردنى و نوشيدنى را كه براى ايام محاصره فراهم كرده بودند بجا نهادند .